My neurons firing results
Friday, May 13, 2016
The Kerbela concept continues in Middle East even after hunderds of years
Listening to this Kerbela song by Nese Demir, and all the miseries in middle east are marching in my mind. Specifically the few day's ago bombing which killed more than 90 people (innocent, most women and children) in Baghdad. And the news was easily lost in other news the day after.
Wednesday, February 18, 2015
پذیرش آمد
بلاخره پذیرش ما هم آمد،
آنی که ترم پیش خیلی منتظرش بودم و این ترم هم هر چند که دلم برایش می تپید ولی دیگر شعارم شده بود هر چه بادا باد.
در پوردو.
دانشگاهی است بسیارخوب از لحاظ رنکینگ
خوشحالی ام پایدار نبود
نصف روز شاید
در این چند روز بیشتر از همیشه در زمانهایی ناراحتی به سویم هجوم می آورد.
بیش از همه نمی دانم چرا دلم برای برادرم تنگ شده
بسیار هم
عکسش را که دوستش گذاشته بود دیدم.
دلتنگی عمیقی در وجودم پیچید و چشمانم به گونه هایم کشیده شد
استادم هم طور عجیبی برخورد می کند
از وقتی که به اوگفتم که مرا پذیرفته اند.
حس می کنم به من ایمان ندارد که می توانم کاری کنم
خیلی عجیب است
...
شاید خیلی عجیب باشد ولی حس می کنم هنوز که هنوز است دخترها در سطح دو هستند مخصوصا وقتی کسی مثل من نخواهد اعتماد به نفس الکی از خودش نشان دهد..
پیش فرض ها هنوز چیره هستند به ایده های روشنفکرانه
البته شاید هم دلیل دیگری دارد.
خدایا راه درازی در پیش است، همه چیز رو به خودت سپرده ام
Friday, January 30, 2015
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد
این اپلایای ما هم
هر کدوم به جای اینکه نتیجه رو بدن خیال ما رو راحت کنن
هر روز یه داستان جدیدی دارن
البته خاطر نشان شود که راضی هستیم، داستان داشتن بهتر از هیچ خبری نبودن است
البته خاطر نشان شود که راضی هستیم، داستان داشتن بهتر از هیچ خبری نبودن است
چهار جا تا مصاحبه اسکایپ
و حالا هم گفتن تشریف بیارین آمریکا حضوری مصاحبه کنیم باهاتون
باید پاشم برم دنبال ویزای آمریکا در این روزای فشرده کار.
Wednesday, December 3, 2014
ای تنبلها قرص مالتی ویتامین نخورید، زرنگ می شوید
آقا ما یه قرص مالتی ویتامین گرفتیم، وقتی می خوریم ظرف چند ساعت می شیم خانم خونه.
بار اول، بعد از مصرف این ماده اتاقی که صد سال نامرتب بود و به زور باید مسیر در اتاق به تخت را طی می کردی رو کردیم دسته گل.
امروز هم یه دونه خوردم نمی دونستم می خواد چه بلایی سرم بیاد. من که در هفته گذشته بزرگترین آشپزی که کرده بودم روشن کردن پلوپز بود، امروز عصر نودل، قلیه ماهی، عدس پلو و عدسی درست کردم. یعنی خودم تو کفش موندم. بی اختیار شروع می کنم به انجام کارهای منزل.
:))
Saturday, November 8, 2014
What the hell I am doing?
گزارشی را در مورد کوبانی می بینم، کودکانی که دیگر مدرسه نمی روند،
یاد زنان ایزدی می افتم که قیمت های خرید و فروششان را دیروز دیدم،
اشکی حلقه می زند
بر می گردم
من هزار کار دارم
تا فردا باید فلان و فلان را کامل کنم
آهنگ را عوض می کنم
آهنگی شادتر
تا بروم سر کارم
و از خودم بدم می آید به خاطر این همه بی تفاوتی
Friday, July 25, 2014
one of the main sources of my inspiration
گفتگو آیین درویشی نبود *** ورنه ما با تو ماجراها داشتیم
اشاره به اینکه من الان شهر کبکم و مارکرام هم شهر کبکه.
Subscribe to:
Posts (Atom)