بلاخره پذیرش ما هم آمد،
آنی که ترم پیش خیلی منتظرش بودم و این ترم هم هر چند که دلم برایش می تپید ولی دیگر شعارم شده بود هر چه بادا باد.
در پوردو.
دانشگاهی است بسیارخوب از لحاظ رنکینگ
خوشحالی ام پایدار نبود
نصف روز شاید
در این چند روز بیشتر از همیشه در زمانهایی ناراحتی به سویم هجوم می آورد.
بیش از همه نمی دانم چرا دلم برای برادرم تنگ شده
بسیار هم
عکسش را که دوستش گذاشته بود دیدم.
دلتنگی عمیقی در وجودم پیچید و چشمانم به گونه هایم کشیده شد
استادم هم طور عجیبی برخورد می کند
از وقتی که به اوگفتم که مرا پذیرفته اند.
حس می کنم به من ایمان ندارد که می توانم کاری کنم
خیلی عجیب است
...
شاید خیلی عجیب باشد ولی حس می کنم هنوز که هنوز است دخترها در سطح دو هستند مخصوصا وقتی کسی مثل من نخواهد اعتماد به نفس الکی از خودش نشان دهد..
پیش فرض ها هنوز چیره هستند به ایده های روشنفکرانه
البته شاید هم دلیل دیگری دارد.
خدایا راه درازی در پیش است، همه چیز رو به خودت سپرده ام
No comments:
Post a Comment