خوشحال و خندان بودیم از اینکه شبکه عصبی تشکیل نشده البته هرچند که جلسه رفع اشکال بود و ما اوضاعمان وخیم بود و شاید اندکی افاده می کرد باز ما بسیار شاد گشتیم. داشتیم در دانشکده برق ول می گشتیم(البته بگوییم که ولگردیمان در جهت مثبت بود). دیدیم سپیده میسد شده زنگیدیم و فهمیدیم ایشان طرحی که داده اند به مرکز رشد و انتخاب شده و از دو ماه پیش به کلاسهای پنج شنبه اش می آمدند را باید ارائه دهند و چون کلاس زبانشان را یکبار سر سینما پیچاندیم دیگر نمی توانند بپیچانند و باید بروند(می درسند آنجا) خب ما ماندیم یک طرحی که باید از آن با اعتماد به نفس کامل دفاع می کردیم. رفتیم دیدم میزی است و شیرنی است و پوستری بزرگتر از قدمان پشت سرمان است و رویش نوشته اند طرح چیست و اینها . گفتند داورها ساعت 4 باید می آمدند سر میزها و تک تک می پرسند طرح چیست و ما باید بدفاعدیم. دیدیم ساعت 4:30 است گفتیم عجب! سیپیده تند وتند توضیح می داد و ما باید می حفظیدیم . دوباره گفتیم عجب! خوشبختانه قبلا در مورد نوروفیدبک دروبلاگمان مطلب نوشته بودیم و توضیحی در موردش شنیده وگرنه خطر هنگیدن وجود می داشت.
گفتیم به به! همان کلاسمان تشکیل شده بود اکنون زندگی راحت تری می داشتیم. البته
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند و اینها
خب سپیده رفت و ما اندکی تمرنیدیم و یک دفعه داورها ریختند و همه قیام کردند و سالن شلوغ شد و ...
اولین داور آمد سر میز ما و یک سری چیز و میز(بیشتر میز البته) تحویل دادیم ، شروع کرد به پرسیدن سوالهای پیچ دار و آخرش هم گفت این امکاناتی که طرح شما می خواهد را نه به شما می دهیم نه به هیچ کس دیگر ،
گفتیم خیلی ممنون از کمکتان
گفتیم چه کنیم با بقیه اگر همه بخواهند گیر بدهند که نمی شود
خوشبختان بقیه گیری نبودند و البته خیلی خنده دار گذشت چون نوروساینسی نبودند هر چه ما چرت و پرت می گفتیم تایید می کردند
به یکی گفتیم مثلا یادگیری نمی دونم در لب فلان است ایشان هم سریع تایید کرد و گفت آری در همان لب است در دلمان گفتیم ما پرانده بودیما شما چرا تایید کردی
بعد از توضیح برای پیچ شش نفر دیگر ترین (تی-ار-ای-ان) شده بودیم خفن توضیح می دادیم یکی گفت خیلی اطلاعاتتان زیاد است معلوم است خیلی روی این طرح کار کرده اید ، ارشد هستید دیگر، گفتیم نه، گفت پس سال چندمید، گفتیم 4 ام بعد فک کنم گفت چندین سال است که کار می کیند؟ نمی دانیم چرا دروغ گفتیم و گفتیم آری،(جو گیر شدیم) البته شاید خیلی هم دروغ نبود داشتم کار می کردم دیگر روی یک چیزهای نوروساینسی، البته خودمان هم می دانیم دروغ گفته ایم و کار بدی کرده ایم .
sometimes my brain does something I don't like
همه می آمدند و ما از حرفه ای شدنمان داشتیم لذت می بردیم
البته آخرش نفهمیدیم طرح سپیده را توضیح دادیم یا یک چیز دیگر را، حتی نفهمیدیم این چیز دیگر را درست توضیح دادیم یاخیر، البته اطلاعات نوروساینسی داورها اندکتر از اندک به نظر می رسید و ما هر چه گفتیم پذیرفتند
طرح هم انتخاب نشد و نفهمیدم عیب از طرح بود یا از ما.
و این شد درس عبرتی که اولا از تعطیلی شبکه عصبی و امثالهم خوشحال نشویم شاید سرنوشتی شوم تر در انتظارمان باشد(می شوخیم تجربه جلبی بود) ثانیا در مواقع جو گیری به حرفهایی که می زنیم دقت کنیم.
فوقع ما وقع
گفتیم به به! همان کلاسمان تشکیل شده بود اکنون زندگی راحت تری می داشتیم. البته
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند و اینها
خب سپیده رفت و ما اندکی تمرنیدیم و یک دفعه داورها ریختند و همه قیام کردند و سالن شلوغ شد و ...
اولین داور آمد سر میز ما و یک سری چیز و میز(بیشتر میز البته) تحویل دادیم ، شروع کرد به پرسیدن سوالهای پیچ دار و آخرش هم گفت این امکاناتی که طرح شما می خواهد را نه به شما می دهیم نه به هیچ کس دیگر ،
گفتیم خیلی ممنون از کمکتان
گفتیم چه کنیم با بقیه اگر همه بخواهند گیر بدهند که نمی شود
خوشبختان بقیه گیری نبودند و البته خیلی خنده دار گذشت چون نوروساینسی نبودند هر چه ما چرت و پرت می گفتیم تایید می کردند
به یکی گفتیم مثلا یادگیری نمی دونم در لب فلان است ایشان هم سریع تایید کرد و گفت آری در همان لب است در دلمان گفتیم ما پرانده بودیما شما چرا تایید کردی
بعد از توضیح برای پیچ شش نفر دیگر ترین (تی-ار-ای-ان) شده بودیم خفن توضیح می دادیم یکی گفت خیلی اطلاعاتتان زیاد است معلوم است خیلی روی این طرح کار کرده اید ، ارشد هستید دیگر، گفتیم نه، گفت پس سال چندمید، گفتیم 4 ام بعد فک کنم گفت چندین سال است که کار می کیند؟ نمی دانیم چرا دروغ گفتیم و گفتیم آری،(جو گیر شدیم) البته شاید خیلی هم دروغ نبود داشتم کار می کردم دیگر روی یک چیزهای نوروساینسی، البته خودمان هم می دانیم دروغ گفته ایم و کار بدی کرده ایم .
sometimes my brain does something I don't like
همه می آمدند و ما از حرفه ای شدنمان داشتیم لذت می بردیم
البته آخرش نفهمیدیم طرح سپیده را توضیح دادیم یا یک چیز دیگر را، حتی نفهمیدیم این چیز دیگر را درست توضیح دادیم یاخیر، البته اطلاعات نوروساینسی داورها اندکتر از اندک به نظر می رسید و ما هر چه گفتیم پذیرفتند
طرح هم انتخاب نشد و نفهمیدم عیب از طرح بود یا از ما.
و این شد درس عبرتی که اولا از تعطیلی شبکه عصبی و امثالهم خوشحال نشویم شاید سرنوشتی شوم تر در انتظارمان باشد(می شوخیم تجربه جلبی بود) ثانیا در مواقع جو گیری به حرفهایی که می زنیم دقت کنیم.
فوقع ما وقع
No comments:
Post a Comment