Showing posts with label myself. Show all posts
Showing posts with label myself. Show all posts

Thursday, August 4, 2011

در نوشتن ایمیل دقت کنید.

از وقتی که آن نامه کذایی را به کتان نوشتم عذاب وجدانی گرفته ام بس شدید.
نمی دونم چرا لحن نامه ام این قدر عصبانی در اومد.
گفتم انگلیسی بنویسما. آخه معلوم نمی شه اگر بدجور بنویسی می گن بلد نبوده این جوری در اومده.
گفتم یه ایمیل دیگه بزنم عذرخواهی کنم
ولی کار چرتیه! چی بنویسم.
به ذهنم رسید بشینم کار ران سان کامل کنم بشه یه چیزی، یه جایی چاپ شه، یه جور عذرخواهی شه از کتان.
نمی دونم می شه، نمی شه
به قولی ایشالا که بشه.
:|

Wednesday, July 27, 2011

kinda nervous

I am kinda nervous, I don't know its because of not studying for TOEFL efficiently or not!!!

Tuesday, July 19, 2011

عمل نه عامل

داشتم به لایک کردن های فیس بوکم فکر می کردم دیدم اگه همین جمله رو یکی دیگه گفته بود شاید لایک نمی کردم و تازه خوشم هم نمی اومد و در نهایت رسیدم به جمله یکی از بچه ها:
قضاوت باید بر اساس عمل باشد نه عمل کننده
خیلی کار سختی به نظر می آد و خیلی هم مهم
مامانم یه بار می گفت اگه مامان یکی یه حرف بهش بزنه اصلا ناراحت نمی شه حالا اگه مادر شوهرش همون حرف بزنه کلی ناراحت می شه.
بعله.


Sunday, July 17, 2011

the best news

پنج شنبه زنگ زدن از کلاس زبان گفتن کلاس کنسله. هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
خبر کنسل شدن کلاس از بهترین خبرای دنیاس
چه حالی می ده استاد بگه هفته بعد نمی آم. یا امروز زودتر می رم. یا بی خبر نیاد. کلا خبر خیلی توپیه به هر نحوی که بهت برسه .
:)

Tuesday, July 12, 2011

Dr. Lucas

I was asleep I heard something: Dr. Lucas is dead, most of the links of Balatarin is about his death. He was the robotic father of Iran, my mother said these words to my brother I think. I couldn't believe, maybe it's a nightmare. I woke up and I understood it is true. I was depressed in a week or more. I don't know how can I talk about my feelings on those days. I like him although I didn't have the chance to talk with him even once. I only heared about his ideas, and He was the one who changed the direction of my life. give me the chance to love brain.

He always had a big role in my life as I remember those days when I was a high school student people thought in a near future there will be an earthquake in Tehran. on those days I asked myself what will happen if all people of Tehran die by an earthquake. No No God please, someone like professor Lucas lives here, God please don't allow earthquake to destroy everything, I answered myself.
furthermore I studied for Konkur with the hope to be Lucas's student, He motivates me to study more.
His ideas about emotional robots always make my mind busy.
Rest in peace Professor Lucas.

جمله در وکردیم

جدیدا به جمله ای رسیدم که فک می کنم خیلی مهمه:
هیچ گاه نگذار، چیزی(اصلش، ترس بوده) مانع از انجام کاری شود که می دانی درست است.

Wednesday, July 6, 2011

اکتیوترین

دیروز به مامانم می گفتم وای به حال ملتی که اکتیو ترینشون یه استان فارسی شه.

پی نوشت: اینجانب مقام اول اکتیوترین و آن تایم ترین و مقام دوم مهربون ترین و کدزن ترین دختر را در رقابت نفس گیر ترینهای 86 ازآن خود کرده ام. بلی .

The most active

I am wondering how my classmates have chosen me as the most active girl in the class،
Today registering in TOEFEL class was an awful process that shows my sloth , it's better to not talk about. ;)

Tuesday, July 5, 2011

قران

می خواهم اطلاعاتم رو در مورد دین زیاد کنم. الان اوضام خوب نیست. امیدوارم مشکلات حل شه زود زود.
یه مدته گفتم روزی حداقل دو یا سه دقیقه باید قران بخونم.(خیلی زشته هنوز یه بار قران رو کامل با معنی نخوندم) یه قران رو گوشیم هست یه سایت هم هست که اونم خیلی خوبه(پارس قران) با همین دو تا دارم قران رو تموم می کنم. از رو گوشی تقریبا همه رو خوندم. شب بعضی موقع ها خیلی خوابم می آد ولی می گم نه دو دقیقه که چیزی نیست بخون. حالا بماند که بعضی موقع ها هم نخوندم همینم.
به بچه ها می گفتم خندشون گرفت از دو دقیقه ولی باور کنید رو زندگی من همین دو دقیقه خیلی تاثیر داشته البته اکثر موقع ها بیشتر از این می شه یه داستان جذابه یا جمله باحاله همین طوری آدم خود به خود ادامه می ده
خب اینو گفتم که بگم قران که تموم شه می خوام برم مشکلاتم رو حل کنم دونه دونه.
اگه شد اینجا هم می ذارم
جلمه های قرانی هم می ذارم.
بعله.

being pride

I try to write English, Toefel is near, I should learn.
I want to talk about 7 days, That it was terrible. between my exams there was a seven free exam days. On those days I wanted to study but I couldn't. I don't know why, when I saw my books I have nausea feeling. It was so hard to concentrate and reading the proofs in logic or memorizing web engineering issues. I mean I could not study although I really want to and I really have to.
At that time I understood something important, Having the ability to study is a precious gift. everything is in his hands. I mean you are no one if he don't want it, you can't do anything if he don't want. and I mean EVERY THING is from him. our role in world is so little so there isn't any logic behind being pride. I love him.

قطب الدین شیرازی

حرفهای زیادی داریم.. به زودی اگه شد می زنیم.
از صبح رفته ایم لایو مکا دوست نیتیو انگلیش پیدا کنیم شاید زبانمان اندکی از این فضاحت به در آید. تا حالا که هیچی. فعلا اعراب و پاکستانی ها و هندوها ابراز ارادت کرده اند. به پاکستانی گفتم ایران را می شنوی یاد چی می افتی؟ گفت قطب الدین شیرازی. فکمان افتاد.
همین فعلا

Monday, May 2, 2011

کلاریون

خدایا لطفی کن و کلاریون رو به من بیاموز :)

Monday, April 25, 2011

Yeah, Andak andak jam'e mastan miresand.


Shahram Nazeri's "Andak andak jam'e mastan miresend" is so laudable.
Although everything is a gift from God I believe it is a special one.
This song has an affect on my brain that nothing else can have. Zahra Said.
Today I was so board such board that I couldn't do anything after listening to this song my eyes want big and my brain came to it's golden ages :)

Once Miss Elahi Ghomshehi talked about the poem of this song, after that each time I listen to it, I can take down my perverse brain a peg and coerces it to quell the obsolescence and distraught and start a happy time(Sorry, because of the unsuitable words Ive used above, That's because of 1100 words book).

Sunday, March 27, 2011

Now I underestand ...

Now I understand what i like is just Natural Computing a field of science that relates computer to biology and ...
using nature to make better computers
using computers to mimic nature phenomenons.
GREAT GREAT GREAT

Monday, February 21, 2011

ha?




I know I will die soon, sooner than my expectation as the summer, 4 years of the university,20 years of my life finishes such soon, The opportunity to live on earth will be exactly the same. yeah!
I remember there was a question in my English book it asks something like this: Do you like to die in peace in your home?
My answer was nope! my classmate was surprised, how do you wanna die? she asked.
I like to die in a way that my death be useful like the guy of Tunisia whose death finished the Dictatorship of many countries! I want to die like Madam Kuri that his death showed people Radioactive substances are harmful to body! I like to die in a war, When I am fighting against bad things,...

a;lfkdasdfhkiuefdkjsadfj

I'm not in the mood of doing something :()
even doing nothing is so boring :()
yep :()
That's these days of my life :()

Sunday, January 23, 2011

holidays between two semester

my exams are finished, whoa, a deep breathe, :))))))
these days I am watching MBC films, reading google reader, face book updating I don't like to do anything makes me to think :)
but Katan's project bother me a lot. In this good time I should find that what is the purpose of cognitive modeling, Although one time that I was worked on it I was so excited and happy, I don't like to work on it any longer up to the end of the holidays.
oh I forget to say Kish, our dreams from the beginning of the semester is going to be reality.
yesssssssssssssssssssss


Tuesday, December 28, 2010

بهشت

سرم به دنیا و عقبی فرو نمی آید ***تبارک الله از این فتنه ها که در سر ماست
جدی اوضام خیلی خرابه! بهشت اصلا برام جذابیت نداره (خیلی کم حالا)ء
یا لا اقل این تعریفی که من از بهشت دارم اینجوریه یا بهتره بگم باغ بهشت.
یه باغ خیلی خفن. حالا که چی!
چی بگم دیگه.ء




Thursday, December 23, 2010

یک شنبه ای که شبکه عصبی تشکیل نشد

خوشحال و خندان بودیم از اینکه شبکه عصبی تشکیل نشده البته هرچند که جلسه رفع اشکال بود و ما اوضاعمان وخیم بود و شاید اندکی افاده می کرد باز ما بسیار شاد گشتیم. داشتیم در دانشکده برق ول می گشتیم(البته بگوییم که ولگردیمان در جهت مثبت بود). دیدیم سپیده میسد شده زنگیدیم و فهمیدیم ایشان طرحی که داده اند به مرکز رشد و انتخاب شده و از دو ماه پیش به کلاسهای پنج شنبه اش می آمدند را باید ارائه دهند و چون کلاس زبانشان را یکبار سر سینما پیچاندیم دیگر نمی توانند بپیچانند و باید بروند(می درسند آنجا) خب ما ماندیم یک طرحی که باید از آن با اعتماد به نفس کامل دفاع می کردیم. رفتیم دیدم میزی است و شیرنی است و پوستری بزرگتر از قدمان پشت سرمان است و رویش نوشته اند طرح چیست و اینها . گفتند داورها ساعت 4 باید می آمدند سر میزها و تک تک می پرسند طرح چیست و ما باید بدفاعدیم. دیدیم ساعت 4:30 است گفتیم عجب! سیپیده تند وتند توضیح می داد و ما باید می حفظیدیم . دوباره گفتیم عجب! خوشبختانه قبلا در مورد نوروفیدبک دروبلاگمان مطلب نوشته بودیم و توضیحی در موردش شنیده وگرنه خطر هنگیدن وجود می داشت.
گفتیم به به! همان کلاسمان تشکیل شده بود اکنون زندگی راحت تری می داشتیم. البته
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند و اینها
خب سپیده رفت و ما اندکی تمرنیدیم و یک دفعه داورها ریختند و همه قیام کردند و سالن شلوغ شد و ...
اولین داور آمد سر میز ما و یک سری چیز و میز(بیشتر میز البته) تحویل دادیم ، شروع کرد به پرسیدن سوالهای پیچ دار و آخرش هم گفت این امکاناتی که طرح شما می خواهد را نه به شما می دهیم نه به هیچ کس دیگر ،
گفتیم خیلی ممنون از کمکتان
گفتیم چه کنیم با بقیه اگر همه بخواهند گیر بدهند که نمی شود
خوشبختان بقیه گیری نبودند و البته خیلی خنده دار گذشت چون نوروساینسی نبودند هر چه ما چرت و پرت می گفتیم تایید می کردند
به یکی گفتیم مثلا یادگیری نمی دونم در لب فلان است ایشان هم سریع تایید کرد و گفت آری در همان لب است در دلمان گفتیم ما پرانده بودیما شما چرا تایید کردی
بعد از توضیح برای پیچ شش نفر دیگر ترین (تی-ار-ای-ان) شده بودیم خفن توضیح می دادیم یکی گفت خیلی اطلاعاتتان زیاد است معلوم است خیلی روی این طرح کار کرده اید ، ارشد هستید دیگر، گفتیم نه، گفت پس سال چندمید، گفتیم 4 ام بعد فک کنم گفت چندین سال است که کار می کیند؟ نمی دانیم چرا دروغ گفتیم و گفتیم آری،(جو گیر شدیم) البته شاید خیلی هم دروغ نبود داشتم کار می کردم دیگر روی یک چیزهای نوروساینسی، البته خودمان هم می دانیم دروغ گفته ایم و کار بدی کرده ایم .
sometimes my brain does something I don't like
همه می آمدند و ما از حرفه ای شدنمان داشتیم لذت می بردیم
البته آخرش نفهمیدیم طرح سپیده را توضیح دادیم یا یک چیز دیگر را، حتی نفهمیدیم این چیز دیگر را درست توضیح دادیم یاخیر، البته اطلاعات نوروساینسی داورها اندکتر از اندک به نظر می رسید و ما هر چه گفتیم پذیرفتند
طرح هم انتخاب نشد و نفهمیدم عیب از طرح بود یا از ما.
و این شد درس عبرتی که اولا از تعطیلی شبکه عصبی و امثالهم خوشحال نشویم شاید سرنوشتی شوم تر در انتظارمان باشد(می شوخیم تجربه جلبی بود) ثانیا در مواقع جو گیری به حرفهایی که می زنیم دقت کنیم.
فوقع ما وقع