Sunday, March 4, 2012

شغل

مدتی است از اینکه در خانه هستیم عذاب وجدانی گرفته ایم بس شدید. 
هی می گوییم صبرکن حالا عید می شود بعدا می رویم کار پیدا می کنیم به کتش نمی رود که نمی رود.

   از یک طرف این شیرازی دل و دیوانه  درون مان غوغا می کند.
از طرف دیگر هم این وجدان بیدارمان.

امروز رفتم کیشی نزدیک خانه مان تا شاید بشویم معلم زبانی. این معلمانش بودند فک کنم هیچ کدام نمی دانستند تافل از چند است
یکی شان که فک کنم با آیلتس اشتباه گرفته بود می گفت نه شدی گفتم نود و دو گفت خیلی خوب است شما دیگه لازم نیست امتحان کتبی بدی. مستقیم می فرستیمت برا مصاحبه. فک کنم یه مدت دیگه گندش دراد با این اوضاع اسپیکینگم علی الخصوص. 

حالا اولویت که با برنامه نویسی است  ببینیم چه می شود.

می خوام ریسرچر شم. یعنی هیش کی نی منو بخواد!؟


GOD Bless you and God bless the humanity

No comments:

Post a Comment